
در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است
ولی!!!
در پایان نماز است...
شاید این بدان معناست که
پایان نماز
آغاز دیدار است...
"دکتر علی شریعتی"

در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است
ولی!!!
در پایان نماز است...
شاید این بدان معناست که
پایان نماز
آغاز دیدار است...
"دکتر علی شریعتی"
ای خدا منو میبخشی؟
هیچکاری نمی تونم بکنم
خیلی ناتوانم
من نمی تونم هیچ کاری کنم ولی تو میتونی منو ببخشی
ای خدا منو میبخشی؟
کاری می کنی مردم هم منو ببخشن
می خوام بازم توبه کنم
اگه بازم توبه کنم میبخشیم؟
اصلا اونی نیستم که بقیه فکر میکنن
خدایا اگه من دیوونه ام ، اگه من نمی فهمم ، اگه من مطیع نفسمم
تو که اینقدر بخشنده ای منو ببخش
و کمکم کن و بیا پیشم
یه کاری کن دیگه اینقدر گریه نکنم
دیگه اینقدر گناه نکنم
یه کاری کن همه بنده هات ببخشنم
حتی اونایی که ازشون نخواستم ببخشنم
واسه همه گناهام خدایا یه کاری کن همه ببخشنم
ای خدا به دادم برس و کمکم کن
ای خدا ازم دور نباش
نزار اینقدر ازت دور بشم
ای خدا کمکم کن
پیشم بمون
کاری کن همه ببخشنم
خدایا دلم می خواد بهشتتو ببینم
ولی خییییییییییلی ازش دورم
من هیچوقت حتی نمی تونم از دورم ببینمش مگه نه ؟
خدایا پاکم کن
گناهامو ببخش
همه همشونو ببخش
منو مثه نوزادی کن که تازه به دنیا اومده و هیچ گناهی نکرده
یا مثه مامانی کن که تازه بچشو به دنیا آورده و هیچ گناهی نکرده و پاک پاک شده
خدایا کمکم کن
ای خدا جونم بهم بیشتر فرصت بده
واسه پاک شدن ای خدا
خدایا کمکم کن
خدایا باورم نمیشه
اینایی که سرم اومد معجزه بود مگه نه ؟
چون من یه همین آدم خوبی نیستم
باور نمی کنم اینقدر خوشبخت باشم که یه همچین خدایی دارم
ای خدا عاشقتم
همیشه همیشه همینجوری پیشم بمون و دستامو بگیر
نمازای شکرم بازم اونقدر زیاد شده که نمی تونم بخونمشون
بازم باید به جاشون صدقه بدم
خدایا خیلی دوستت دارم
تو فوق العاده ای
کاش یه کاری میکردی خانومم دوباره هم بهم زنگ بزنه
خدایا یه کاری کن روز به روز بیشتر از قبل دوستم داشته باشه

بگو چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا میرهاند
در حالی که او را به زاری و در نهان میخوانید
که اگر ما را از این [مهلکه] برهاند
البته از سپاسگزاران خواهیم بود...
سوره الأنعام آیه63

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم
سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا،
بر شانه های صبورت بگذارم آرام برایت بگویم و بگریم،
در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها
در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،
من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،
من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،
با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم ...
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی،
اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست،اشک تنها قطره ای است
که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید
و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم
از جنس نور باشی و از حوالی آسمان چرا که تنها اینگونه می شود
تا همیشه شاد بود ...
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی
نمی رسی، توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ
فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو
که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید ...
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم،
کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.
آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد
که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی ...
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم
که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،
من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی ،
وگرنه همان بار اول شفایت می دادم ...
گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت...
منبع متن :عطر خدا
atrekhoda.com
خدایا سپاااااااااس خیلی زیاد که گناهامو یادم میندازی ...
واقعا از ته دل می گم خدایا شکرت