خدایا من از عشق لبریزم
این تویی مگه نه ؟
دارم میبینمت
تو همه چی میتونم ببینمت
خدایا من از عشق لبریزم
این تویی مگه نه ؟
دارم میبینمت
تو همه چی میتونم ببینمت
زهرا
بهانه ایست که عالم بنا شود
او آمده
که مادر آئینه ها شود
او آفریده گشت که یک چند مدتی
نور خدا به روی زمین جا به جا شود
او مادر تمامیِ دل های حیدری ست
باید که کُفو فاطمه
شیر خدا شود
ای خوش به حال آن که
در آن لحظۀ حساب
با انتخاب مادری او سَوا شود
مادر
تویی که قدر شما بی نهایت است
مادر
سلام
روز ظهورت مبارک است...

در ڪشتے زندگے با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است
خداوندا!
در تمام نداشته هایم یاد تو کافیست برای لبخندی دیگر… من هنوز ایستاده ام در مقابل طوفان حوادث…
چون تو را دارم…
یوسف مى دانست تمام درها بسته هستند اما بخاطر خدا، حتی به سوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش بازشد…
“اگر تمام درهای دنیا هم برویت بسته شدند دنبال درهای بسته بدو چون خدای تو و یوسف یکیست”
خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست . خدا همان گنجشکی ست که صبح برای تو میخواند ، خدا در دستان مردیست که نابینایی را از کنار خیابان رد میکند ، خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان میبرد
من ترجیح می دهم به گونه ای زندگی کنم که انگار خدایی هست
و بعد از مرگ متوجه شوم که خدا نیست به جای این که بگونه ای زندگی کنم که انگار خدایی نیست و بعد از مرگ متوجه شوم که خدایی هست.
کاشکی
گاهی وقتا
خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون
و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که
آهـــــــــــــــــای !!!
بگیر بشین سر جات
اینقدر غر نزن….
همینه که هست !
بعد یک چشمک می زد
و آروم توی گوشم می گفت
همه چی درست میشه…
در این کویر، دم از جاودانگی نزنم
نسیم اگر بوَزد ردّ پا نمیماند
به داستان هُوَالله دلخوشم، هرچند
که آخرش احدی جز خدا نمیماند …
ممکن است گاهی بیفتم و بلغزم اما هرگز در سقوط تنها نمی مانم
دستان خدا همواره با من است
قلب من خانه خداست…
یکی از فرقهای انسان با خدا این است :
که انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند
گر خــــــــــــــــــــــــــــــــدا نخواهد
در گرد باد بے رحـܢܢ زندگے
شمع بے سرپناـہ امیدت خاموش نخواهد شد
ایــــــــــــــــــــمان دارܢܢ
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاور ڪن
“آرامش “و “صبر”
رد پاے خدا در زندگے ست
آرزو مے ڪنـܢܢ زندگیت پر از رد پاے خدا باشد . . .
بـہ یاد داشتـہ باش !
خدا در دستیست ڪـہ بـہ یارے میگیرے ،
در قـلبیست ڪـہ شاد میڪنے …
در لبخندیست ڪـہ بـہ لب مینشانے …
خدا در عطر خوش نانیست ، ڪـہ بـہ دیگرے میدهے ،
درجشن و سروریست ڪـہ براے دیگران بپا میڪنے ،
و آنجاست ڪـہ عهد میبندے و عمل میڪنے … !
خدایا
بلندܢܢ ڪن
بـہ اندازہ قـامتت
مے خواهـܢܢ بے نهایت شوܢܢ
× خــدآ کـآری کن کـمـتـر شـِ دردآم
فقط از تـو یـِ #آرامـش مـیـخـوآم ×
میشنود ,
صدایے بـہ ڪوچڪے صداے تو را ،
” خدایے ” ڪـہ بـہ بزرگے جهان هستے است
الهے
سڪوتـܢܢ را نبین ، دستانے خالے و دلے پر از گناہ دارܢܢ
آن را پر ڪن و این را خالے
خدایا! مرا بـہ بزرگے چیزهایے ڪ ارزانے ڪردہ اے آگاہ ڪن تا ڪوچڪے چیزهایے ڪ ندارܢܢ آرامشـܢܢ را ب هـܢܢ نریزد
خدایا تو میدانے آنچـہ را ڪ من نمیدانـܢܢ
در دانستن تو آرامشیست .. و در ندانستن من تلاطمها
تو خود با آرامشت .. تلاطمـܢܢ را آراܢܢ ساز
خداوندا !
مگر نه اینڪـہ من نیز چون تو تنهایـܢܢ
پس مرا دریاب
و بـہ سوے خویش بازگردان ،
دستان مهربانت را بگشا
ڪ سخت نیازمند آرامش آغوشت هستـܢܢ
نگذارید!!!
صدای دنیا شما را از شنیدن صدای خدا باز دارد...
شبا وقتی که بیداری .. خدا هم با تو بیداره
تا وقتی که نخوابی تو .. ازت چش ور نمیداره
خدا میبینه حالت رو .. خدا میدونه حست رو
از اون بالا میاد پایین .. خدا میگیره دسِت رو
خدا میدونه تو قلبت .. چه اندازه تو غم داری
خدا میدونه تو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری
خدا نزدیک قلب توست .. با یک آغوش وا کرده
نذار پلکهاتو روی هم .. اگه قلبت پره درده
خدا رو میشه حسش کرد .. توی هر حالی که باشی
فقط باید تو با یادش .. توی هر لحظه همراشی
مجتبی هلالیان
منبع : سایت عاشقانه ها
چه شبی است!
چه لحظههای سبک و مهربان و لطیفی،
گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشستهام.
میبارد و میبارد و هر لحظه بیشتر نیرو میگیرد.
هر قطرهاش فرشتهای است که از آسمان بر سرم فرود میآید.
چه میدانم؟
خداست که دارد یک ریز، غزل میسراید؛
غزلهای عاشقانهی مهربان و پر از نوازش.
هر قطرهی این باران،
کلمهای از آن سرودهاست.
دکتر شریعتی
منبع : سایت عاشقانه ها
وقتی دری بسته می شود،
در دیگری باز می شود،
ولی آنقدر با تاسف به درهای بسته نگاه می کنیم.
که از درهای باز شده غافل می مانیم ...!
زندگی روی کره زمین یک کلاس درس است و من وشما دانش آموزانی هستیم که باید
درس هایی بیاموزیم.
قرار نبوده زندگی ساده باشد، قرار نبوده راحت و بی
دردسر باشد زندگی بدین منظور طراحی شده که شما را با چالش رشد و تغییر
روبرو کند تا انسانی خودآگاه تر و مهربان تر و کمال یافته تر شوید.
رشد و
تغییر همواره فرایندی ساده و خوشایند نیست و می تواند بسیار ترسناک و
دردناک نیز باشد.صرفا به این دلیل که چیزی ناخوشایند است یا از سرگذراندن
آن راحت نیست به این معنا نیست که برای ما سودمند نیز نیست.
تجارب خوشایند و
سودمند همواره تفاوت هایی اساسی دارند.
توکل بر خدایت کن ،
کفایت میکند حتما …
اگر خالص شوی با او ،
صدایت میکند حتما …
اگر بیهوده رنجیدی ،
از این دنیای بی رحمی ؛
به درگاهش قناعت کن ،
عنایت میکند حتما …
دلت درمانده میمیرد ،
اگر غافل شوی از او ؛
به هر وقتی صدایش کن ،
حمایت میکند حتما …
خطا گر میروی گاهی ،
به خلوت توبه کن با او ؛
گناهت ساده میبخشد ،
رهایت میکند حتما …
به لطفش شک نکن گاهی ،
اگر دنیا حقیرت کرد ؛
تو رسم بندگی آموز ،
حمایت میکند حتما …
اگر غمگین اگر شادی ،
خدایی را پرستش کن ؛
که هر دم بهترینها را ،
عطایت میکند حتما …
